ای محفل دیرینه 
وای ای دل غم دیده
برخیز و بهارم بین
بر خیز و نشاطم بین
بر خیز که شیدایم
برخیز که رسوایم
هان ای دل فرسوده
بازا که گلم بشکفت
بازا که بهار آمد
برخیز؛
به سر آمد سرمای زمستانه
جو ها روان گشتند
گل ها جوان گشتند
برخیز خزان رفته
آهو دوان گشته
بر خیز و ببین اینها
شاید که غمت رفته.
برخیز و ندایی ده
برخیز و نوایی ده
بر خیز و ببین دنیا ، به یک باره جوان گشته
بر خیز و دعایی کن
بر خیز و صناعی کن
تا سر نرود این بزم ، بی جام می و باده
سیاووش



